الشيخ رسول جعفريان
165
تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)
تحكيم كرد . « 1 » بايد به ياد داشت كه اعراب شمال بدوى بودند گرچه در بسيارى از خصايص با قحطانىها مشترك بودند . توجه به نظام قبايل در دريافت درست حوادث تاريخى دورهء اسلامى تأثير محورى و اساسى دارد . زندگى در شهر و باديه نگاهى به اوضاع اجتماعى جزيرة العرب نشان مىدهد كه اكثريت ساكنان آن ، در باديه زندگى كرده و در محيطى كه شرايط زيستى آنها تا حدودى تأمين باشد به حيات ادامه مىدهند ؛ اين زندگى همراه حيوان مقاومى همچون شتر پايدارمى ماند . زندگى باديهاى در جزيرة العرب امرى طبيعى و طبق اقتضاى جغرافيايى آن مىباشد . بنابراين جاى اين پرسش كه چرا مردم در باديه زندگى مىكنند نيست . در اصل ، بيشتر ساكنان جزيره ، بدويانى بودند كه به دنبال باران بدين سوى و آن سوى مىرفتند . « 2 » آنچه بايد بررسى شود ، علت وجودى شهر و يافتن زندگى متمركز در برخى از نواحى جزيرة العرب است ؛ پيدايش شهر ، يا به علت مركزيت عبادى آن مىبود كه سبب اجتماع گروهى از مردم مىشده و يا به اين دليل بود كه در مسير كاروانهاى تجارتى قرار داشت و به عنوان محلى براى پذيرايى مسافران و يا در مجموع محل ثابتى براى قريههاى اطراف بوده ايجاد شده است . مناطق ديگرى نيز چون مدينه و طائف در ميان جزيره ، بهطور استثنائى داراى سرزمينهاى آباد همراه با منابع آبى بودند . مكه نيز به جهت تقدس كعبه و قرار گرفتن در مسير كاروانهاى تجارتى وام القرى بودن « 3 » به صورت شهر درآمده بود . از آنجا كه عرب بدوى از غوغاى شهر و آلودگيهاى آن به دور و از ارتباط با بيگانگانى كه معمولًا به قصد زيارت يا تجارت مىآيند محروم بود ، از نظر لهجه و لغت و عادات و خصال عربى بى شك ، پاكتر از شهر بود . « 4 » در اين ميان شعر و ادب را نيز بايد از باديه سراغ گرفت ، گرچه شهر نيز از آن بىبهره نبود . « 5 » شهر به علت رفت و آمد گروههاى مختلف با فرهنگهاى متفاوت از لحاظ فكرى و خصال عربى با مردم بدوى تفاوت داشت و باديه خالصتر از شهر بود . شهريها معمولًا براى اين كه فرزندان خود را با روحيهء باديه بزرگ كنند در اوان تولد تا سنين پنج ، آنها را به باديه مىفرستادند تا در آنجا با روحيهء بدوى تربيت شده ولهجهء عربى خالص داشته باشند . چنان كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نيز چند سالى را در نزد حليمه سعديه بسر برد .
--> ( 1 ) . المفصل ، ج 1 ، ص 473 ( 2 ) . نك : المغازى ، واقدى ، ج 2 ، ص 575 ( 3 ) . انعام ، 92 ( 4 ) . المفصل ، ج 4 ، ص 274 ( 5 ) . فجر الاسلام ، ص 22